داستان :حتما بخونییییییییییییییییییییییییییید
برخی کفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند برخی گفتند دادن گل و هدیه وحرف های دل نشین راه بیان عشق کردند شماری دیگر هم گفتند باهم بودن در تحمل رنجا ولذت بردن از خوشبختی را راه بیان عشق می دانند در ان بین پسری بر خواست و پیش از انکه شیوه ی خود را برای ابراز عشق بیان کند داستان کوتاهی تعریف کرد:
یک روز زن و شوهری جوانی که هر دو زیست شناس بودن طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند آنان وقتی بقه بالای تپه رسیدن در جا میخکوب شدن یک ببر بزرگ جلوی انها ایستاده بود.
رنگ صورت زن وشوهر پریده بود در مقابل ببر جرات کوچکترین حرکتی نداشتن ببر آرام به طرف آنان حرکت کرد همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت بلا فاصه ببر به سمت شوهر دوید چند دقیقه بعد ضجه های مرد به گوش زن رسید/
ببر رفت و زن زنده ماند داستان به اینجا رسید که دانش آموزان شروع به محکوم کردن آن مرد کردن
این وبلاگ صرفا جهت شاد کردن وآرامشی چندساعتی برای شما دوست عزیز تهیه شده.پس اگر گوشی همراه یا موزیکی گوش میدهید کنار گذاشته و به مطالب دقت کنیدبا تشکر