همه جوری

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگر چه هیچ نذری عهده دارِ وصل نیست

حال اگر چه هیچ نذری عهده دارِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

*کاظم بهمنی عزیز که عاشق غزلاشم

+ به دختره میگم شما رشته ت teachingه؟ میگه نه! من دبیری می خونم!
++امروز دو تا از شاگردای 4 سال پیشمو دیدم. شروع تدریسم بود. فقط خدا می دونه چقدر خوشحال شدم از دیدنشون. خیلی بزرگ شدن.
+++میتوان همه ی زندگی را در آغوش گرفت! کافی ست تمام زندگی ات یک آدم باشد ...

 

وقتی هستی
دست های من
مهریه ی تن توست.
...
وقتی نیستی
دلم می خواهد دست هام را 
از زندگی ام کنار بگذارم.
...
وقتی هستی
دست های من
... به اندامت چه می آید!
...
وقتی نیستی
این دست های از تو بی خبر
گیاهی مرده است 
که خواب آن را برده است.
حالا
دست های تو کجاست
که از آن سراغ تنم را بگیرم؟

 

+ روز زن رو به همه ی خانومای عزیز تبریک میگم. 
+دوستم مسیج داده: "به پای مردی بشین که رژ لبتو حروم کنه.نه ریملتو! روزت مبارک". باحال بود.
+چقدر سخته که زن باشی و بخوای به یه مرد، مردونگی یاد بدی!!
+دیگر بانوی هیچ قصه ای نخواهم شد!
که این بانو خود قصه ها دارد ...
+دیروز یه جونور عجیب غریب دستمو نیش زد. هم کبود شده، هم حسابی ورم کرده! نمیرم یه وخ؟!
 

و چه اندازه شیرین است امروز ...

روز میلاد تو ...

تولدت مبارک بهترینم.

 

همیشه باید کسی باشد 

که معنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هایت را بفهمد

 همیشه باید کسی باشد

 تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد

 باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید، بفهمد

اگر سکوت کردی بفهمد

 کسی باشد که اگر بهانه‌گیر شدی، بفهمد 

بایدکسی باشد ...

اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن،

 بفهمد به توجهش احتیاج داری

 بفهمد که درد داری

که زندگی درد دارد ...

بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده

بفهمد که دلت برای قدم زدن زیر باران،

برای بوسیدنش،

برای یک آغوش گرم تنگ شده

همیشه باید کسی باشد ...

همیشه!



+ من عاشق این جشن کوچولویی ام که مامانینا به مناسبت روز معلم میگیرن. بیشتر از تولدم دوسش دارم.

 


از آدم ها دلگیرم

که خوب های خودشان را از بد ِ تو / مو شکافی میکنند

و بد هایشان را در جیب های لباس هایی

که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند / پنهان میکنند

از اینکه ژست یک کشیش را میگیرند وقتی هوای اعتراف داری

و درد هایت را که میشنوند

خیالشان راحت میشود هنوز میتوانند کمی خودشان را از تو / کشیش تر ببینند

 

از آدم ها دلگیرم

وقتی تمام دنیایشان اثبات کردن است

همین که گیرت بیاورند

تمام آنچه را که نمی توانند به خورد ِ خودشان دهند به تو اثبات می کنند

به کسی غیر از خود / برتری هایشان را آویزان کنند

تا از دور به کلکسیون افتخاراتشان نگاه کنند

و هر بار که ایمانشان را از دست دهند / آنقدر امین حسابت میکنند

که تو را گواه میگیرند

ایمانشان که پروار شد با طعنه میگویند :

این اعتماد به نفس را که از سر راه نیاورده ام

 

از آدم ها عجیب دلگیرم

از اینکه صفت هایشان را در ذهنشان آماده کرده اند

و منتظر مانده اند تا تکان بخوری و ببینند به کدام صفت مینشینی

و تو را هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند

خنده ات بگیرد که چقدر شبیهشان نیستی

دردشان بیاید ... و انتقامش را از تو بگیرند ...

تا دیگر به آنها این حس را ندهی که کسی وجود دارد که شبیهشان نیست

از آدم ها دلگیرم

که گرم میبوسند و دعوت میکنند

سرد دست میدهند و به چمدانت نگاه میکنند

دلت ....

دلت که از تمام دنیا گرفته باشد / تنها به درد بازگشت به زادگاهت میخوری

 

دلم گرفته است ... همین را هم میخوانند و باز خودشان را

آن مسافر آخر قصه حساب میکنند ...

 

+یه چیزیم تو مایه های داغون. نمیفهمم این چه صیغه ایه که هر کی آدمو پکر میبینه فک میکنه شکست عشقی  خوردی! مگه فقط این چیزاس که پدر آدمو در میاره؟

+ جناب خدا خان اگه میشه این توانایی رو به من بده که حرف بزنم. دارم خفه میشم!


 

هیچ وقت نذار کار به اونجا بکشه که زنی نیاز هاش رو خواهش کنه ...
و اگه کشید ، بیشتر از اونی که خواسته براش بذار.
که باورت کنه ...
اگه نه منتظر باش
منتظر بهونه گیریش
 کم حرفیش
زنگ نزدنش
نبوسیدنش
نخواستنش
دیگران رو خواستنش
رفتنش...


از اینجا


+ بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره ...

 


تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند 
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را...
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را :


«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گم کرد خداوندش را » 


*کاظم بهمنی


+مرا عهدی ست با جانان...

+در حال حاضر نواختن love story خوشایند ترین اتفاق زندگیمه!

+ کاش میشد یه سگ بخرم ...


 

اگر "هنوز " فاصله ایی هست میان من و تو.

بگو "هنوز" را بردارم.

" اگر "

فاصله ایی هست میان من و تو؟

بگو "اگر" را هم برمیدارم.

"فاصله" هست

میان من و تو؟

بگو اینبار" فاصله" را هم برمیدارم.

تو بگو,

فقط بگو...


 *مجتبی هاشمی زاده


+چطور می شود غیر از تو شعر گفت !؟

وقتی لب هات را بوسیده ام

و در دهانم پنهان شده ای...

*مهران پیرستانی


+اگر مرا دوست نداشته باشی / دراز می‌کشم و می‌میرم / مرگ نه سفری بی‌بازگشت است / و نه ناگهان محو شدن

مرگ دوست نداشتن توست / درست آن موقع که باید دوست بداری

*رسول یونان


+گرچه خونم نمی رود / لیک،به گمانم که مجروحم 

 


فضای خسته و پوسیده‌ی زمستانی

و حسِّ مبهم «شاید تو هم پشیمانی»



تمام ِ حوصله‌ام را سؤال پیچیده

پر از تو ام و پر از ابرهای بارانی



نشسته در اتوبوسی که ایستگاه‌اش را

به هر کجای جهان می‌شود بچسبانی



در انتخاب ِ خودم یا تو یا خدایی که ...

که بگذریم، از این فکرهای شیطانی



ببین مرا وسط ِ جاده‌های بی عابر

بدون قلب ِ تو، با عشق‌های جبرانی



تو را قدم زدم آن‌قدر تا که پیوستم

به خط ِ ممتد ِ این جاده‌های طولانی



به اعتراف گناهی نکرده افتادم

مرا بلند کن از این دروغ پایانی


+چقدر زندگی با پیش بینی های آدم فرق داره. آدم یه وقتایی هنگ میکنه. نمیفهمه اتفاقایی که میفته خوبه یا بد!

+چه تراژدی غمناکی است؛
وقتی ...

برای همه کـــسـت؛
هیچکس نباشی ...

+بعضي حرفا رو نمي شه گفت،بايد خورد!! ولي بعضي حرفارو،نه ميشه گفت،نه مي شه خورد! مي مونه سردل! ميشه دلتنگي! ميشه بغض! ... ميشه سكوت! ميشه همون وقتايي كه خودتم نمي دوني چه مرگته.

+محبوب ترین ترانه ی یه دختر رو با دقت گوش کنید. چون تمام حرفایی که دلش میخواد بگه و نمیتونه توی اون آهنگه ...

+ خدایا من شخصن عاشقتم به خاطر دوستای خوبی که تو زندگیم گذاشتی

 

 

+ 

+  اولین روز مدرسه م یکی از دغدغه هام این بود که باید زنگ تفریح کیفمو بذارم تو کلاس یا با خودم ببرم تو حیاط! کیف قورباغه ی خوشگلمو ...


 
 

 

عاشقانه


دل‌تنگ یعنی من

دل‌تنگ یعنی من
دل‌تنگ یعنی من
هزار بار هم بگویم کم است
دل‌تنگ یعنی من
"من"
لعنت به من
که دل نمی‌کنم از دوست داشتن‌ات
که هنوز هم دیوانه‌ام می‌کند
بارش بی‌امان رگبار در بهار
که حول حالنا نشد حالم
و هنوز هم
وصله‌ی ناجور زندگی هستم
و هر روز بیشتر از قبل
خالی از بودن تو می‌شود دستم
خالی از بودن تو می‌شود دستم
خالی از بودن تو می‌شود دستم
                                      


آدميزاد فقط با آب و نان و هوا نيست كه زندهاست

اين را دانستم و مي دانم كه آدم به آدم است كه زنده است؛
آدم به عشق آدم زنده است!

کلیدر / محمود دولت آبادی


+دست های تو

تصمیمم بود

باید می گرفتم و

دور میشدم... (شمس لنگرودی)


+هزاران هزار دليل دارم كه عاشق شده

ام!
حالا دانه دانه بشمارم!؟
مثلا يكي اينكه....
.
.
.
اوه صبر كن

باران گرفت..!!


زکجــا بجویمت مـن ، ز که پرسمت نشانه

شب پروازه دل پر از رازه ...

چشم مجنون دوخته به ردّ پای لیلی است، گوش به زنگ لیلی است، دلــداده ی لیلی است؛

چه باک از گمگشــتگی. راه همان است که به کوی لیلی برسد.

هرچند شاید برای دیگران گمراهی.راه لیلـی روشن است...

دلتنــــگی شایدم تنهــایی

دل تنگِ دلتنگــمــ

و  راه فراری نیست از این دلــتنگی

بار زندگــی بر دوشمـ سنگین

و آوای نا امیــــــــــدی ام بلــــــــند

پنجره ای گشـوده نیست به بـاغ مهتـاب

اینجا تاریکـــ تاریک است

شمع امیدم از اشکــهایم خیس

و به هیچ حیله ای دیگـــر

روشن نمیگردد

اینجــا تاریکــِ تاریکـ است

مرا با خود ببرید ای کبوتـران مسافر، مرا با خود ببرید

مــرا که هرگـز بر بامی بلند ننشستم

و

و ستــاره ای از آسمــان نچیدم

مرا که به هر نقطه خاکــی پا نهـادم

باید از دلبستگــی ها دل می بُریدم

مرا با خود ببرید ای کبوتـران مسافر، مرا با خود ببرید

که اینجــا دیگر جای من نیستـــ

و این قلبی که در سینه می تپـد، دیگر قلب من نیستــ

قلب مرا در شبی تاریکــ دزدیدند

و رگـ های رابطه را بریدند..

به من نگــویید آنکــه رفته باز می گردد

نه ، به مــن نگویید

که رفتــگان دیگر ، هرگز بر نمی گردند

و انچه بر جـــــــــای می ماند خاکستریست از

خاطره ای غبار آلود و شَبَهــی از یادی

که دیگــر

نه مهـــربانـ استـ و نه خوبـ

و شَبَهــی از یادی

که دیگــر

نه مهـــربانـ استـ و نه خوبـ

از مــن نخواهیــد که آرام گیرم، آرام

کـه قامت آرامشمـ را ،طوفــانی خشمگـین و خروشان بر خاکـ فکندهـ

بر خاکــــ

و ریشه تحملمـ را از جای کنـده، از جای

نه از مــن نخواهید، به من نگوییــد

که اکنون منمــ

تنهایِ تنهــــــــا

رو در روی زندگی ایستاده ام

تنهای تنها

 


 

فــردا

 

 

بی تفاوتی


تو دیــگه دلت منو نمی خواد

میگی اسمـ تــــو یادم نمیاد

گفتی که برام مهـــم نبودی

عشقم یادت رفت به همین زودی

منــــــو می بینی انگار ندیدی

توو شهر قلبت راهــمـ نمیدی

فراموش کردی حتی صدامو

از یادت بردی غم چشمامو

بی تفاوتی؛ نامهربونی

از توو نگاهت منــو می رونی

نه دوســـــــــم داری

نه دوست نداری

انگار به کارم کاری نداری


عکس دعوای دخدرا و دعوای پسرا